أبو الحسن الشعراني
432
پژوهش هاى قرآنى علامه شعرانى در تفاسير مجمع البيان، روح الجنان و منهج الصادقين (فارسى)
آن زبان سخن گفتى و چون وصيّت به شيث كرد ، آن مرثيه شيث را بياموخت و او را وصيت كرد كه اين مرثيه فرزندانت را بياموز تا مىخوانند متّعظ مىشوند به او ، شيث فرزندان را باز آموخت و همچنين سلفا إلى خلف وصيّت مىكردند و مىآموختند تا به يعرب بن قحطان رسيد و او به زبان سريانى و تازى حديث كردى ، اين مرثيه بخواند ، در او سجع ديد و گفت : همانا اين نثر را نظم توان كردن ، آن را نظم كرد و بيتها اين است ، شعر : تغيّرت البلاد و من عليها * فوجه الأرض مغبّر قبيح تغيّر كلّ ذي لون و طعم * و قلّ بشاشة الوجه الصّبيح و قابيل أذاق ردى أخاه * فواحزناه قد فقد المليح و مالي لا أجود بسكب دمع * و هابيل تضمّنه الضّريح و جاءت شهلة و لهارنين * لهابلها و قابلها تصيح لقتل ابن النّبيّ به غير جرم * فقلبي عند قتلته جريح أرى طول الحياة عليّ غمّا * فهل أنا من حياتي مستريح و جاورنا عدوّ ليس يفنى * لعين ما يموت فنستريح علّامه شعرانى : مسعودى و ديگر اهل سير اين بيت را نسبت به خود آدم دادند و چون اين سخن صحيح نمىنمود ( چون زبان عربى در زمان آدم نبود ) ، مؤلّف توجيه كرده كه اصلا به زبان سريانى بوده و يعرب بن قحطان واضع لغت عرب آن را به شعر عربى ترجمه كرد . و اين سخن هم به نظر درست نمىآيد و صحيح آن است كه ديگرى اين اشعار را زبان حال آدم ساخته است ، چنانكه شاعران ما به زبان فارسى براى شهداى كربلا از زبان بازماندگان شعر مىسازند . معنى اينكه : شهرها ديگر گونه شد و اهل آن همچنين ، روى زمين گردآلوده و زشت است . هرچيز رنگين و خوشبوى از جاى خود بگرديد و خرّمى روى زيبا اندك شد . قابيل طعم مرگ را به برادر خود چشانيد . دردا كه آن محبوب نمكين از دست ما رفت . چرا من سرشك نبارم كه هابيل زير خاك شد و شهله ( دختر آدم عليه السّلام )